خرید بک لینک
یک زمانی مسئول قرض الحسنه و صندوقدار بودبم و در ان زمان افغانیها برای استخاره و مشورت و پرس احکام نزد ما می امدندیکی از مهارین افغانی چکی به مبلغ 450 هزار تومان سال 70به امانت به من داد و رفت و پس از پنج ماه برای ان مراجعه کرد ابتدا گاو صندوق را گشتم و با کمال تعجب دیدم چک مفقود شده خبری از ان نبود بنا چار دو روز مهلت خواستم و هیچ چاره ای نداشتم هم از جهت ابرو و هم از جهت پرداخت دین و تمام دفتر را زیر و رو کردم اثری از ان نبودو با کمال اضطرار بخدا پناهنده شه و ایه امن یجیب را مدام میخوندم و کاملا مضطرب بودم بدن م داغ شده و عرق کرده بودم با همان حالت ملتهب همه کشو ها و میز ها و فایلها را گشتم ناراحتی من شدید بود نه کسی غیر از من در دفتر کار میکرد و نه راهی داشتن بجز تسلیم چک در همین حال به سراغ گاوصندوق که بسیار هم سنگین بود رفت و ان را اندکی جابجا کردم در تمام این مدت تنها بودم و نمیتوانستم با احدی این موضوع را در جریان بگذارم یا از کسی کمک بگیرم ناگهان متوجه شدم چک زیر گاو صندوق است حالا این چک چگونه سر از انجا در اورده فقط خا میداند و بس ان زمان پیدا شدن چک بزرگترین ارزویم محسوب میشد برای من که میخواستم و همیشه سعی میکردم درستکار و امین مردم باشم موضوعی پیش بیاید که اعتماد خودم از خودم سلب شود یا اعتماد مردم از من خدشه دار شودیک زمانی مسئول قرض الحسنه و ص

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 اسفند 1401 ساعت: 16:22

دلدرد نیم شب جوانی را دلدرد عارض شد و فریاد میکرد مادر بر سر بالینش حاضر شد و گفت چه خوردی جوان گفت صبح نبم من هندوانه ظهر بشقابی البالو و نهار بشقابی عدس پلو و شب باغله پلومادر چای نبات بدو داد و گفت اگر طبع گرمت نبود هلاک بودی انچه با خود میکنی دشمن نکرد رحم کن بر خود ز بیماری و درد حیف باشد دشمنانت سرخروی دوستان ضعف و نحیف و روی زرد کلیدشخصی با دقت و وسواس ماشین پارک نمود صبح هر چه در خانه گشت کلید نبود رفت سراغ ماشین دید انرا در ماشین گذاشتهگر تو نگهدار منی هیچ ملالی نبودبی نظر لطقف توام هیچ حلالی نبود من همه بر باد دهم هر چه کنی مرحمتم حافظ هر چیز تویی گر چه مجالی نبودجنگ ایران و عراق در جنگ ایران و عراق راننده تانکر بنزین را در کوهستان محاصره و متوقف کردند جوانی سرو ر پوشیده ضامن گشت و نامش را گفت قاسم گفت تو کیستی؟ گفت یتیمی بودم با مادرم اب و نان دادی و خانه خریدی حالا برو جان ببر زین قتلگاه و معرکه از کرم رستی میان مهلکه نیم شب جوانی را دلدرد عارض شد و فریاد میکرد مادر بر سر بالینش حاضر شد و گفت چه خوردی جوان گفت صبح نبم من هندوانه ظهر بشقابی البالو و نهار بشقابی عدس پلو و شب باغله پلومادر چای نبات بدو داد و گفت اگر طبع گرمت نبود هلاک بودی انچه با خود میکنی دشمن نکرد رحم کن بر خود ز بیماری و درد حیف باشد دشمنانت سرخروی دوستان ضعف و نحیف و روی زرد کلیدشخصی با دقت و وسواس ما

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 اسفند 1401 ساعت: 16:22

از کلاس و درس بیزارم که عمرم شد تلف دور میکردند اینها قلب ما را از هدف هر که مروارید خواهد راه دریا بایدش نیست این گوهر اگر چه در دهان هر صدف زعفران خواهی نیابی در کف دشت و دمن زعفران پنهان نگردد در میان هر علف ممردمان بسیار میگردن گرد سیم و زر ما بدنبال سواد و معرفت علم و شرف پیر گشتم گشته ام گمگشته ای از بهر اونه جمالش دیده و ناوردمش دامن به کف ای خدا کن مشکلم حل درد ما درمان نما حق شاه کربلا یا مرتضی شاه نجف

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 4 اسفند 1401 ساعت: 14:58

صفحه بندی